مؤلف مجهول
135
تذكرهء بغراخانى ( تذكره مشايخ اويسيه ) ( فارسي )
دار « 1 » كه مصلحتى « 2 » در ميان بود از آن سبب اين كردم . شوهرش باز پرسيد كه : چه مصلحت بود ؟ زنش گفت : مصلحت آن بود كه در فلان شب اميدوارى از حق سبحانه و تعالى شد از عطيهء فرزند ، بلكه « 3 » يقين من شد ، ازينجهت « 4 » از صحبت تو و از فراغت فراش فرار نمودم ، زيراكه شنيده بودم كه هرگاه كه « 5 » فرزند در رحم ماند ، بايد « 6 » كه جنابت حقيقى در ميان نيايد كه به فرزند تأثيرى از آن شود كه بىعقل و بىجمال زايد ، و اين تا ادخال روح است . بعد از آنكه روح همراه شد ديگر جنابت ضرر ندارد . امروز دانستم كه روح به وى پيوست . ديگر در تحت تصرف توام ، اختيار در دست تست ، هرچه خواهى آن بكن . حضرت خواجه تاج الدّين گفت : اى زن آيا راست مىگويى ؟ زن گفت : آرى راست مىگويم كه دروغگوى دشمن خداى است عز و جل ! تا اين زمان كه از تو مخفى داشتم بنا بر آن بود كه تحقيق شود « 7 » كه واقع است يا غير واقع . امروز اين ذكر شريف كه از وى شنيدم مرا هيچ گمان نماند كه واقع بوده است . اين است كه به تو مىگويم . هوش دار و شكر بسيار به پروردگار آسمان و زمين بيار كه اين نوع امر شريف عظيم الشأنى « 8 » حق سبحانه و تعالى به مايان كرامت فرموده و عطا كرده « 9 » است ، كه ذكر « 10 » لا إله إلّا الله محمد رسول الله از آن كس كه در رحم منست به گوش من مىآيد ، ناچار به تو بايد گفت و ترا خوشحال بايد ساخت . خواجه تاج الدّين رحمة الله عليه باور نداشت و استبعاد كرد كه اين چه حكايت بود كه بچه در رحم مادر ذكر گويد ؟ زنش گفت : اى خواجه ! اگر باورت نمىآيد گوش بر سينه من نه . چه محل استبعاد است كه حق سبحانه و تعالى قادر است اگر به سنگى امر شود ذاكر گردد ، اين خود فرزند آدم است ، چرا ذكر نگردد ؟ آخر خواجه تاج الدّين قدس الله « 11 » روحه گوش بر « 12 » سينه زنش كرد . فى الواقع آن نوع شنيد كه او گفت « 13 » . خوشحال شد و برخاست ، و از سر خوشحالى رقصها رفت و گفت : هزار بار شكر كه در درگاه حق سبحانه و تعالى دعاها به اجابت مقرون گشت . سالها « 14 » در طلب اين بودم كه خداى تعالى فرزندى كرامت كند هر نوع كه باشد ، الحمد لله ! كه اين نوع فرزند عطا كند كه ولى مادرزاد بود . نذرها در راه حق سبحانه و تعالى كرد و « 15 » منتظر آن شد كه روزى بود كه جمال آفتاب « 16 » جهانافروز آن مبارك روى از مشرق سعادت طلوع كند ، و ديدهها از ديدار وى « 17 »
--> ( 1 ) - ب : - دار ( 2 ) - ب : مصلحت ( 3 ) - ت : بلك ( 4 ) - ب : شد كه از ( 5 ) - ب : - كه ( 6 ) - ب : رحم مادر قرار مىيابد كه ( 7 ) - ب : - تحقيق شود ، ت : محقق شود ( 8 ) - ب : عظيمالشان ( 9 ) - ب : كرامت فرمود و عطا كرد ( 10 ) - ب : - است كه ذكر ( 11 ) - ت : - الله ( 12 ) - الف ، ب : در ( 13 ) - ب : كه گفته بود خوش ( 14 ) - ب : - سالها ( 15 ) - ب : - نذرها . . . كرد و ( 16 ) - ب : كه آن آفتاب جمال جهان ( 17 ) - ب : + از پرتو نور جمال جهانآراى و ديدار پرانوار بهجتافزاى او